دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

90

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

التفاتى بايسته كرده است . امّا از آنجا كه اين نوع روابط بيشتر استثناء بود تا قاعده ، لذا صفويان كمتر در قلمرو شعر و شاعرى شهره هستند . شعر صفوى ، چه قابل توجه باشد و چه نباشد از لحاظ نقد به دليل فقدان اصالت ، مشحون از ابتذالها و « باريك‌بينىهاى شديد كلامى » است كه با اين نمونه‌ها دگرگون نمىشود . مهاجرت شعراى ايران مخصوصا به هند كه از زمان شاه طهماسپ شروع شد در روزگار شاه عباس هم ادامه داشت . دربار سلاطين هند كه در آنها علاقه شاهانه و سنتى به شعر شاعران همچنان برقرار بود ، بهرحال نسبت به دربار اصفهان با سنتهاى صفوىاش ، فرصتهاى خوبى در اختيار شاعران و ساير هنرمندان نظير خوشنويسان و نقاشان نگارگر قرار داد و موفقيت آنها هم در نتيجه علاقه و اشتياق پادشاه به مسائل زيبائىشناختى بود . علاقه به فرهنگ فكرى و هنرى اين زمانه گاهى در كسوت اثر هنرى بىهمتا و يا شمار عظيمى از دستاوردهاى هنرى اين روزگار كاملا نمايان است . ولى باز مسلم است كه تأثير و نفوذ اين دستاوردها بيشتر ، البته نه انحصارا ، از جريان احياى ميراث كهن تيمورى اعمال شد ؛ به سخن ديگر ، اين خلاقيت‌هاى هنرى هميشه بر مدار مفاهيم اصيل نبود . افزون‌براين ، اين بازنگريها به گذشته ، وقتى كه از دور و با ديدى منطقى و علت‌ياب نگريسته شود و شيوه كمابيش معجلانه و شتابزده اجراى اين آثار و ميزان نقصان آن در مقايسه با اصل و بهره‌گيرى از مواد كمقدار و ارزانقيمت زير ذره‌بين گذاشته شود ، تصويرى گويا و رسا بدست خواهد آمد . باوجوداين ، شاه عباس دوشادوش پيروزيهايش در مقام سياستمدار ، فرمانده و سياست پيشه‌اى دورانديش ، دستاوردى سترگ در قلمرو شهرسازى ، معمارى و هوادارى از هنرها داشت . تهور ، توان و تدبير و درجه‌اى از تسامح كه در آن روزگار چشمگير بود با كنجكاوى فكرى و فرهيختگى ( كه از علاقه او به صحبت با فقهاى مسلمان و مسيحى و سياستمداران و تاجران غربى پيداست ) و احساس زيبائىشناختى ، ولو ، با قيدوبندهايى ، و توان شناختش در امور هنرى در شاه عباس جمع شده بود . شاه صرفنظر از قابليتها و قريحه‌اش ، قادر نبود در مسأله خطيرى كه به اوضاع سياسى و يا مسائل شخصى مربوط مىشد ، سياستمدارى و قابليتهاى فردى را به قدر كفايت درآميزد . اين مطلب در قضيه ترتيب جانشينى و رفتار با فرزندانش جلوه يافت ؛ شاه عباس در اين امر تحت تأثير عناصر پس‌مانده‌اى از عقيده رايج در قبايل ترك قرار گرفت كه مىگفت قدرت نبايد منحصرا در

--> - ( استراسبورگ ، 1904 - 1895 م . ) ، جلد 2 ، ص 237 .